عباس اقبال آشتيانى
54
تاريخ مغول ( از حمله چنگيز تا تشكيل دولت تيمورى ) ( فارسى )
امان خواهند بود ، مجير الملك نيز چنين نمود و به خدمت تولى رفت . پسر چنگيز خان او را محترم داشت و خلعتى نيز به او بخشيد بعد گفت صورتى از كسان خود بدهد تا از ايشان هركه را لايق خدمت باشد تولى اختيار نمايد و به ايشان خدمت و ملكى رجوع كند ، چون مجير الملك اين صورت را تقديم نمود و بزرگان شهرى حاضر شدند تولى همه را با مجير الملك مقيد نمود بعد فهرست اسامى تجار و توانگران مرو را گرفت و اسامى پيشهوران و ارباب صنايع و حرف را نيز يادداشت نمود ، سپس امر داد تمام مردم شهر را با اهلوعيال بخارج آوردند به شكلى كه كسى در آنجا نماند ، آنگاه بر كرسى زرينى جلوس نمود و رؤساى لشكرى را كه محبوس كرده بود حاضر ساخت و گردن همه را در مقابل اهالى مرو زد و عامه را نيز با عيال و اموال و اطفال بين لشكريان توزيع كرد و مغول آن بينوايان را به زشتترين صورتى بقتل آوردند ، بعد شهر را سوخت و تربت سلطان سنجر را آتش زد و بطمع مال بنبش قبرها حكم داد و گفت از مردم مرو كه بر ما عصيان ورزيدهاند كسى را باقى نگذارند ، چنگيزيان نيز چنين كردند و بيش از 700000 نفر از اهالى آن شهر در اين واقعه هلاك گرديدند . « خواص و عوام را از كرام و لئام بصحرا ميراند . چهار شبانهروز خلق بيرون مىآمد تمامت را بداشتند زنان را از مردان جدا كردند . اى بسا پرىوشان را كه از كنار شوهران بيرون مىكشيدند و خواهران را از برادران جدا مىكردند و فرزندان را از كنار مادران مىستدند و از غضب ابكار پدران و مادران را دلافگار ، و فرمان رسانيدند كه بيرون چهارصد محترفه كه تعيين كردند و از ميان مردان گزين و بعضى فرزندان ايشان بكشتند و بر هيچكس از زن و مرد ابقا نكردند ، تمامت مرغزيان را بر لشكر و حشريان قسمت كردند ، آنچ مجمل مىگويند هر نفرى را از لشكرى سيصد چهارصد نفر رسيده بود كه بكشتند و ارباب سرخس بانتقام قاضى مبالغت كسى كه از اسلام و دين بىخبر و يقين باشد بتقديم مىرسانيد و در اذلال و ارغام مبالغت مىنمود ، شب را چندان كشته بودند كه كوهها پشته و صحرا از خون عزيزان آغشته گشت . و فرمود تا باره را خراب كردند و حصار را مساوى تراب و مقصورهء مسجد را كه برسم اصحاب امام اعظم ابو حنيفه رحمة اللّه عليه است آتش درزدند ، چون از نهب اموال و اسر و اغتيال فارغ شدند امير ضياء الدين على را كه از جمله اكابر مرو بود و سبب گوشهنشينى او بر او ابقا كرده بودند فرمود تا با شهر رود و جماعتى را كه از زوايا و خبايا بار ديگر جمع شوند امير و حاكم باشد و برماش را به شحنگى گذاشتند و چون لشكر بازگشت و از سوراخها و نقبها هركس كه خلاص يافته بود بازآمد و خلقى پنج هزار بار ديگر جمع شد جماعتى از مغولان كه از عقب بودند برسيدند حصه مردمكشى خواستند فرمود تا جهت مغولان بصحرا هركس يك دامن غله ببرند تا بدين علت بيشتر ايشان كه نجات يافته بودند به چاه فنا افگندند و از آنجا بر راه نسابور روان شدند هركس از صحرا روى بازپس نهاده بود و از مغولان در ميان راه گريخته مىيافتند مىكشتند تا خلقى